العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

40

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

نگذشته بود كه وليد بن عتبة بن ابى سفيان پيغام فرستاد بزين العابدين كه پدرت چشمه‌اى در ذى خشب دارد بنام بجنس اگر مايلى من آن را ميخرم . على بن الحسين جواب داد كه ميفروشم در مقابل قرض پدرم مبلغ قرض را تعيين نمود . او هم قبول كرد آب شب شنبه را براى سكينه استثناء نمود ، حضرت زين العابدين پيوسته دعا ميكرد خدا كشته قاتل پدرش را به او نشان دهد وقتى مختار كشندگان حسين را كشت سر عبيد الله زياد و عمر سعد را با پيكى براى امام فرستاد به پيك گفت او شب نماز ميخواند پس از نماز صبح ميخوابد بعد حركت مىكند پس از مسواك نمودن برايش غذا مىآورند وقتى در خانه رفتى سؤال كن هر وقت سفره گسترده بود اجازه بگير و دو سر را بگذار روى سفره‌اش بگو مختار سلام مىرساند و ميگويد يا ابن رسول الله خداوند انتقام ترا گرفت . پيك تمام دستورات را انجام داد ، همين كه زين العابدين روى سفره دو سر را ديد به سجده رفته گفت سپاس خداى را كه دعاى مرا مستجاب نمود و انتقام خون پدرم را گرفت در باره مختار دعاى خير نمود . دلائل حميرى ، منهال بن عمرو گفت پس از انجام مراسم حج وارد خدمت زين العابدين شدم ، به من فرمود منهال . حرملة بن كاهل اسدى چه مىكند عرضكردم وقتى آمدم زنده بود دست دراز كرده گفت خدايا به او حرارت آهن را بچشان ، خدايا به او حرارت آتش را بچشان . منهال گفت از آنجا بكوفه بازگشتم مختار خروج كرده بود بين من و او سابقه دوستى بود سوار شدم تا به او سلام نمايم ديدم اسب سوارى خود را خواست و سوار شد منهم با او رفتم تا رسيد به كناسه ، در آنجا ايستاد چون كسى كه انتظار شخصى را دارد فرستاده بود از پى حرملة بن كاهل اسدى ، او را آوردند همين كه چشمش به او افتاد گفت خدا را شكر كه مرا بر تو پيروز كرد دستور داد شتركش بيايد .